سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387

سوت می‌زنم،

 امتداد این خیابان‌های عقیم را...

                                            پرسه.

و سنگینی جنازه‌ام‌

هس...هس...داد می‌شود در گوش آسمان

که هی باران بباردُ همه جا را بوی «نا» بگیرد.

حتی پیکر آن سگ...

افسوس که کسی نفهمید

سطل‌های زباله را به یافتن غذا زیر و رو می‌کردی

نه اخبار روزنامه‌های عصر

تا با پرتاب لقمه نانی

امروز هم وادار شوی به تکرار دیروزت!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه 13 فروردین ماه سال 1387

حدود ساعت پنج بود که از خواب بیدار شدم! یا در واقع تصمیم گرفتم دیگه نخوابم! از اتاق بغل صدای غُرغُر کردن می‌اومد. یکمی دراز کشیدم! نه دیگه، فایده نداشت. لو رفته بودم. باز هم داشتم فکر می‌کردم. صداها رو هم می‌شنیدم. راستش اون‌ها رو نمیشه گول زد!
تو دستشویی یاد کتابی افتادم که از کتابخانه گرفته بودم فردا باید پس می‌دادمش! حتی یک بار هم نگاش نکرده بودم. این دیگه برام مسلم شده که اونجا بهترین مکان برای تمرکز کردنه! بیرون که اومدم سریع وارد دنیای مجازی شدم! خبری نبود. با سوال یکی از دوستان که پرسید:

«شما خونه چی کار می‌کنی؟ الان باید در صحرا مشغول گره زدن سبزه باشید!» یه فکری به سرم زد:

«من» را

گره می‌زنم

·          

نحوست این «سیزده به در» طولانی

_____________________________________________________________________

بعد یک صبحانه/ناهار می‌خورم و یه چایی سرد هم روش. کاش یه سیگار داشتم! نوشتن این که تموم بشه باید آپلودش کنم! بعدش می‌تونم بشینم یه فیلم ببینم...!

صدا از اول صبح (ساعت پنج عصر) که بیدار شدم وز وز می‌کنه که:

«این قرار عاشقانه را عدد بده/ شور و حال عارفانه‌ را عدد بده

رو جهان بی کرانه را سند بزن/ روی رود، روی رود، روی رود تشنگی، سد بزن»

...

عدد بده!

خوش باشید

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 4 فروردین ماه سال 1387

سلام:

نکته: عید و جشن نوروزی که هر ساله بر گذار میشه و همیشه هم به عنوان یک سنت زیبا معرفی شده چه اثراتی داره؟

من تحلیل گر نیستم اما سعی می کنم در حد توانم شرح بدم:

"پیامد اقتصادی جشن نوروز":

ببینید یکی از پیامدهای جشن سال نو (بهتر بگم پیش آمد) خرید شب عیده!

این از نظر اقتصادی لطمه ی شدیدی به مردم می زنه! اما کسی متوجه نیست و این کار در سطح عمومی انجام میشه.! البته این آب گل آلود برای عده ی خاصی بسیار مفید هم هست!*

اما برای من و شما که در یک تورم بیست و چند درصدی (شاید هم سی به بالا) دست و پا می زنیم و فقط هم مصرف کننده هستیم موضوع فرق می کنه! (بخصوص مصرف کالاهای وارداتی مطرح هستش« نه مصرف کالاهای دولتی. مثل وابستگی ما به کشور دوست و برادرِ چین. باید به این نکته توجه بشه که اکثر کالاهای موجود در بازار چینی هستن!)

 آخه اگه پشت این اقتصاد فلج ما نفت نبود (که ای کاش نبود) ما همه تا الان از گرسنگی مرده بودیم!

توجه کنید که قطع نامه سوم هم تصویب شده و ما خیلی بیشتر در محاصره اقتصادی قرار گرفتیم! بها دادن به این سنت حسنه پولدارها رو پولدارتر می کنه و فقیرها رو فقیرتر.

نکته: «اوج این فشار بر روی خانواده هاییست که کم بضاعت به حساب میان منتها مجبورند که با دیگران همراهی کنن!»

مثال: شما دو سال پیش یه کفش معمولی رو حدود 10 هزار تومن می خریدید و الان دارید همون کفش رو حدودن 30 هزار تومن می خرید! این یعنی تورمی که 3 برابر شده! و شما دارید به تولیدکننده (که خارجی هم هست) و وارد کننده که (فقط نقش واسطه رو بازی می کنه) باج می دید.

یا مثلن همین SMS شب عید که مخابرات رو تبدیل به غولی می کنه بزرگتر و مخوف تر از وزارت نفت!

آخه تا کی باید باج داد؟ چون رسم بوده؟ چون همه می کنن؟

چون "خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو"؟

...

"پیامد اجتماعی جشن نوروز":

رسوم خسته کننده و تکراری که مربوط به هزاران سال پیش هستن و هیچ سنخیتی با جامعه ی در حال توصعه ی الان ما ندارن!

یعنی کسی که شاید هیچ علاقه ای به دیدن فلان فامیل نداره مجبوره تحمل کنه!

ممکنه پیش خودتون بگید دیدن اقوام و دوستان خیلی خوبه باعث شادی میشه! اما فکر می کنید وقتی این به صورت تحمیلی باشه چه پیامدی داره؟

فرد از عید و هر چی رسم فسیل شده است بیزار می شه! شاید امروز نتونه وایسه و بگم که این جوری حال نمی کنه! اما بالاخره روزی می رسه که همه ی این ها رو پس بزنه! از طرفی رسومی مثل عیدی دادن و چشم و هم چشمی های فامیلی هم تبعات فرهنگی و اقتصادی مضری داره!

دقت کنید یه نسل سومی امروز با تناقض‌های زیادی برخورد می کنه! از طرفی دوست داره با رفقاش بزنه بیرون یا مثلن پای تلویزیون کارتون‌های روز دنیا رو تماشا کنه و از طرفی مجبوره پدر بزرگ عزیزش رو تحمل کنه که هی بهش ایراد می گیره تو چرا امروز نمازت رو نخوندی؟ تو چرا دیر میای سر سفره؟

(من به شدت با نقش تلویزیون مخالفم، چون یک رسانه کاملن ابزاری هستش و وقتی در دست دولت (بهتر بگیم هر نوع قدرتی) قرار می گیره میشه دستگاه شست و شوی مغزی. اما نمی تونم نقش پررنگش رو هم انکار کنم!)

چیزهایی هستن که ما نمی تونیم به هم پیوندشون بدیم و اگه برای برقراری این پیوند از فشار استفاده کنیم نتیجش دیر یا زود انفجار خواهد بود!

نتیجه:

«پس زدن هنجارها  و قواعد تحمیلی جامعه!»

این معنیش شاد نبودن نیست! این یعنی «نه» گفتن!

این یعنی وقتی هنجاری نا کار آمد بود کنارش بذاریم و یک راه جدید رو بریم! بشر در زندگی همواره از روش «آزمون و خطا» استفاده می کنه! راه جدید هر چی باشه بهتر از ساکن مونده!

میشه سفره ی «هفت سین» (یا«هفت شین»، یا هر چیز دیگه) رو داشت و کنارش هم نشست! در کنار همون میشه خرید عید رو فراموش کرد! میشه کنار سفره که نشستیم یاد کنیم که ما در «قفس بزرگ» زندگی می کنیم! هزار تا کار دیگه میشه کرد! این خیلی بده که شاد بودن ما هم باج دادن باشه به دیگران.

حرف آخر:

مردمی که شادی واقعی ندارن نمی تونن با تظاهر به شاد بودن اون رو به دست بیارن! انسان ماشین نیست که تنها از یک سری قواعد از پیش تعیین شده پی روی کنه! اون نیاز داره که واقعن احساس نیاز کنه و بخواد تا بتونه لذت ببره! جماعه ای که هر لحظه محدودتر میشه، با قبول کردن یک سری هنجارهای کلی و مثلن شاد بودن خودش رو دور می زنه! ناراضی بودن، اعتراض رو به دنبال داره! تظاهر خود فریبی!

این ثابت شده است که ما حافظه ی تاریخی نداریم، اما اگه این نقص در ما درمان بشه جامعه در ناخودآگاهش به سمت یک «نافرمانی مدنی» پیش میره!


*اگه ما تولیدات داخلی داشتیم و تورم هم در این سطح نبود ایجاد یک بازار بزرگ در یک ماه از سال می تونست خیلی هم مفید باشه!

پ.ن: همون طور که توضیح دادم از نظر من این پس زدن ها در ناخودآگاه جامعه اتفاق می افته! در واقع هیچ چیز ابدی نیست! اما با تمام وجود دوست دارم در یک جامعه آزاد زندگی کنم! و می ترسم از این که این آرزو رو با خودم به گور ببرم! و البته این رو هم اضافه کنم که این خود «عید نوروز» نیست که مشکل‌زا میشه! این شرایط خاص جامعه‌ی الان ماست که باعث این شده!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 3 فروردین ماه سال 1387

حلقه حلقه دود می‌کنم

ثانیه‌های این زندگیِ {بوق} را!

n       

حتم دارم که کسی،

 عق زده این دنیا را

                          با تمامی محتویاتش

که امروزه

           ماهواره‌های عاشق

تعفن را ـ با موج‌های مکزیکی ـ

به آنتن‌ها مخابره می‌کنند

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin