دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387
مچاله در ترسم
پشت کاغذ اولین آغازش
جذر زیر را حل میشوم
تا سه رقم اعشار
مردود افکار هرجایی.
از مشتری تا مشتری
پشتک میزند
دلقک مست
با شنل تزار روم
و عینک دودی کج و کولهای بر چشمهایش.
هوار، هوار...
هذیان میگوید
ذهن سیالش
تماس لبهایمان را
از اینجا تا جنگلهای آمازون
و در بهبوهی جنگ قدرت
جا میدهد جهان را در کیف کهنهاش
میکشد جلجتا را با مسیح مصلوبش
بر دوش
و در بی نهایتی از راهها
گم میشود
مصلوب افکار هرجایی!
راهی اجباری میشوم؛ نه؛ میکنندم البته!


