دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387

مچاله در ترسم

پشت کاغذ اولین آغازش

جذر زیر را حل می‌شوم

تا سه رقم اعشار

مردود افکار هرجایی.

*       

از مشتری تا مشتری

پشتک می‌زند   

دلقک مست

با شنل تزار روم

و عینک دودی کج و کوله‌ای بر چشم‌هایش.

هوار، هوار...

هذیان می‌گوید

ذهن سیالش

تماس لبهایمان را

از اینجا تا جنگل‌های آمازون

و در بهبوه‌ی جنگ قدرت

جا می‌دهد جهان را در کیف کهنه‌اش

می‌کشد جلجتا را با مسیح مصلوبش

                                              بر دوش

و در بی نهایتی از راه‌ها

گم می‌شود

مصلوب افکار هرجایی!

 


راهی اجباری می‌شوم؛ نه؛ می‌کنندم البته!
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin